ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

258

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

نيست اين است كه براي متعلّقات صفات خداوند نهايتى نيست ، مانند رازق نسبت به مرزوق وخالق نسبت به مخلوق كه مدام در حال رازقيّت وخالقيّت است چنان كه علم نسبت به معلوم وقدرت نسبت به مقدور بىنهايت است . ( 1056 - 1049 ) فرموده است : ولا وقت معدود ولا اجل ممدود حضرت وقت را جزو شمردنيها توصيف فرموده مانند سخن حق تعالى : في ايّام معدودات يعنى در روزگاران شمرده شده ، ومانند فرمودهء ديگر حق متعال : وَما نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ « 14 » وقت معدود وقتي است كه معلوم باشد وبه شمارش ومحاسبه در آيد ، توضيح مطلب اين است كه وقت مطلق از آن جهت كه مطلق است قابل شمارش نيست بلكه مبدأ شمارش است ، وقت از آن جهت قابل شمارش قرار مىگيرد كه داراى تعدّد در زمان باشد ويا به اعتبار حوادثى باشد كه در زمانهاى مختلف اتّفاق مىافتد چنان كه گفته مىشود اين فرد در اين جمع قابل شمارش است ، يعنى در رديف شمارش آنها قرار دارد . مقصود حضرت از وقت معدود واجل ممدود نفى نسبت ذات حق تعالى از داشتن زمان ومدتي است كه داراى پايان باشد يعنى هر گاه زمان پايان يابد وجود أو نيز به پايان مىرسد . اين كه حق تعالى داراى وقت معدود واجل ممدود نباشد از دو جهت قابل توضيح است . 1 - زمان از لواحق حركت وحركت از لواحق جسم است چون ذات حق متعال از جسميت مبرّى است محال است كه در زمان قرار داشته باشد . 2 - اين كه اگر خداوند متعال زمان را ايجاد كرده باشد وخود در زمان قرار داشته باشد ، لازمه‌اش اين است كه زمان بر ذات خدا مقدّم باشد ( واين محال است ) . واگر خداوند زمان را ايجاد كرده باشد بدون اين كه خود در زمان باشد و

--> ( 14 ) سورهء هود ( 11 ) : آيهء ( 104 ) : ما آن را به تأخير نينداختيم مگر براي مدتي شمرده شده .